محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
195
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
زلزلهاى انگيخته [ شد ] كه اساس صلح و صلاح و بناى خير و فلاح ، از آن زلزله انهدام يافت . و اين قضيه چنان بود كه بعضى از قوم بيات كه بمعاونت و مظاهرت شاهوردى خليفه آمده بودند ، يكى از سيبهها در عهدهء محافظت و ضبط ايشان بود ، چون از افواه سخن صلح به گوش ايشان رسيد ، پيش از آنكه حقيقت آن معلوم شود اعتماد كرده سيبهء خود را خالى گذاشتند و بعضى از سپاه قلعه اين حركت را فهميده سيبه را به تصرف گرفته لواى جدال افراشتند و دو سه نفر از لشكر شاملو كشته شده طبقهء اجرلو نيز ترك ستيز كرده آغاز گريز نمودند و در آن آخر روز ، به اين تقريب لشكر شاملو بهم برآمده جماعتى از آقايان بر سر خليفه دويدند كه چه نشستهاى كه ولى سلطان به شهر درآمد و خليفه چند كس را بتحقيق اين قضيه فرستاد . اما هيچكس آنقدر توقف نكرد كه كيفيت ظاهر شود و قوم بيات از بيم آنكه سيبه را گذاشتهاند و به اين سبب در معرض تعرض و عتاب خواهند بود پيش « 1 » از همه كس گريختند و ديگران نيز اقتدا بايشان كرده با خليفه معدودى چند بيش نماند . ناچار خليفه ، در آن شامگاه سوار شده متوجه دروازهء فين كه ميرزا على عرب عامرى حراست مينمود شدند و شخصى كه كليد دروازه داشت حاضر نبود . تا پيدا شدن او ، آنچنان مردم غلو كردند و ازدحامى بهم رسيد كه زمين چون كرهء سيماب « 2 » بلرزه درآمد . القصه بهر طريق بود دروازه گشوده لشكرى متوجه بيرون گرديدند و از كثرت مركبان و تردد مردمان پل دروازه شكسته مرد و مركب در خندق مىافتادند . وحشتى روى داد و دهشتى در مردم افتاد كه شور قيامت و اضطراب گذشتن از پل صراط از ياد مردم برد و بسيارى از آن جماعت كه در خندق مىافتادند دست و پا شكسته و مجروح و خسته در آنجا ماندند كه قوت آن نداشتند كه خود را از آن ورطه
--> ( 1 ) - د : پس از همه كس . ( 2 ) - م : سيما